![]() |
![]() |
|
| این جهان پر از صدای حرکت پای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را میبافند |
|
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی اینچنین به طوفان تن مرا سپردی ای که مهر باطل زدی به دفتر من بعد تو نیامد چه ها که بر سر من ای خدای عالم چگونه باورم بود آنکه روزگاری پناه و یاورم بو د سایه اش نماند همیشه بر سر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها ای به دل آشنا تا که هستم بیا وای من اگر نیایی ......وای من |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:12 توسط نیکو |
|
|
از این پرده های سکوت از این لحظه های خودم
از این خونه خسته شدم برگرد .....برگرد از این فکر هر شب تو از این حس سرد خودم از این آیئنه خسته شدم برگرد .......برگرد چقد پشت پنجره ها به هوای دیدن تو بشینم تمام شبا بیدار چقدر با خودم به دروغ بگم برمیگردی یه روز بگم میرسم به شب دیدار تو این خونه از تب تو دارم میرسم به جنون هواتو به من برسون برگٍٍُُُرد ............برگرد واژه تلخ جدائی نمیتونه وسعت حس منو برای شما نقاشی کنه من خسته ام من از این هجرت من از این نبودن خسته ام برام دعا کنید فقط دعا.........................................................................................نیکو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:56 توسط نیکو |
|
|
دوستای خوبم کاش منو ببخشین واسه اینکه تو این مدت سکوت کردم
خیلی بهش احتیاج داشتم ................................................................................نیکو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:45 توسط نیکو |
|
|
برایتان میگویم از رفتنش.....
شب صدای سکوت با من میخواند ! سکوت و باز هم صدای سکوت تو در خواب هایم چقدر آسان میگوید دوستت ندارم را چقدر آسان ویران میکند خانه زیبای خیالم را به تنهایی عادت دارم به فراموش کردن یک مشت خاطرات کاغذی شوخی قشنگی است زندگی با لبخند های تلخش شوخی قشنگی است که دوستم نداری تو را در میان همهمه هایی جسته ام که رنگی جز فریاد نداشت تو را در میان صدایی یافته ام که لالایی شبانه ام شد طناب امیدم را با تو بافته ام اما تو و هر آنکه که میبیند در پی جویدنش است من هیچ نمی خواهم از این روزگار من همبازی ای برای این دغدغه های تلخ نمی خواهم دیگر صدای همهمه ای نیست تو را کجا جستجو کنم ...... حسین که بره من تنها ... نه نمیدونم چی میشم شاید روزی مجبور شوم تمام دست نوشته هایم را به باد فراموشی بسپارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:43 توسط نیکو |
|
|
دیروز را به باد فردا می سپرم و امروز تو را میبینم که آهسته آهسته ظاهر می شوی بر صفحه های متنافر تو در تو با هزار چهره . با هزار رنگ امروز در پیچ همین کوچه طنین زوزه وار صدایی پیچید و چرخان در خود فرو مرد. چیزی شبیه ناله گرگی شاید چند قدم آن طرف تر شاید چند کوچه آن طرف تر ...... چیزی شبیه صدای پاره شدن باد که به سرعت از میان شاخه های خشک پائیزی گذشت و در خود فرو مرد...................و در خود فرو مرد
دیگه نمیای ولی من تو هر روزم دنبال تو میگردم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:17 توسط نیکو |
|
|
خیلی تکراری میشه اگه بگم تولدم نامبارک ولی باور کنید هیچ چیز مبارکی توش نمیبینم شاید باید چشمها رو شست اما نه ..... دنیارو باید همین جوری که هست دید درسته؟ در ضمن درسته که خیلی هاتون با نبودنم فراموشم کردید ولی اینو واسه اونایی نوشتم که به یاد دارن....نیکو
تو هم یادت رفت که نیکو داشتی ولی من یادمه تکیه گاه داشتم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:32 توسط نیکو |
|
|
مینویسم زندگی با یک رنگ
مینویسم زندگی با یک جنگ...! مینویسم تو و فریاد و سکوت مینویسم که چرا تلخ شدی ..؟ که چرا هم ره این مرگ شدی آمدی تاببری .....؟ اما نه! این تو نیستی ! آمدند تا ببرند. جسم رنجور و خموش من را ....ولی من دلم خیال آرام تو را میخواهد ......... با خودم قول نوشتم ننویسم از رنگ ننویسم تو و این زندگی و این همه جنگ.. باز هم داغ دلم تازه شده ،باز هم رنج ............. تو بگو !من همانم ؟ نیکوی خوش پرواز و بی پروا نه من این نیستم ......آری آمدی تا ببری پر پرواز دل بی پروا
دست هایم بوی خاکستر میدهند......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 23:56 توسط نیکو |
|
|
به تو از تو می نویسم....
روزها از پی هم میروند غم نبودن ها فراموش می شود. و آغاز دیگری....... جغرافیای فاصله را بانگاهی تر میتوان به تصویر کشید اکنون زمان نماندن است.. اکنون که چیزی در وجودت حماقت و دلتنگی را در کنار هم مینهد تا تو را وادار به ناخواسته هایت کند....... بوی تند شاید.....توهم تلخ دوباره آمدنت مسیری که تمامش را دویده ام.....! اما ؟ در اکنونش غرق شده ام بایست.........! اکنون زمان گناه است فراموش کردن هر آنچه که داری دیگر توان نوشتن برای تو را ندارم.... به تو از تو می نویسم...................
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 3:20 توسط نیکو |
|
|
در ژرفای این همه دلواپسی و گناه
در نهایت این همه سر در گمی...! در پیچاپیج این همه لبخند و دلهره شاید نشانی از تو باشد...........؟ در میان این همه همهمه شاید کسی خفته باشد که برق چشمانش فقط پیشانی تو را نشانه رفته باشد آرام میچمد و اینجا درست در یک قدمی چنبره اش را پهن میکند سرش را خم میکند و دوباره چشم میدوزد بر پیشانی ات از میان این همه اعدامی یک نفر زنده نیست تا از او بپرسم؟ فاصله میان فرمان آماده تا آتش در ذهنش چه همهمه ای طی شد آنجا که امید و نا امیدی تار و پود طناب دار تواند ........ حلقه ای سفید و جادویی که گویی از پشت خوابی سنگین نگاهش میکنی و از پشت این حلقه چقدر دنیا تاریک و زیباست در ژرفای این همه دلواپسی و گناه در نهایت این همه سر در گمی در پیچاپیچ این همه لبخند ودلهره شاید نشانی از تو باشد آنگه که در خود خیره میشوی تا فقط یک نقطه شوی سیل کلمات سد سینه ات را میشکند و در آخر علامت سوالی می ماند درست در جلوی چشمانت که کلافگی را در ثانیه ها تکرار می کند اما در میان این هم همهمه شاید نشانی از تو مانده باشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:8 توسط نیکو |
|
|
امشب هوای دلم نمناک و بارونی است به روزای رفته نگاه میکنم....... میترسم از این حس مدام.......همه زندگی منو بردی از تهی بودن متنفرم مدت هاست خودم را گم کرده ام کاش میشد بدون خودم زندگی کنم کاش به آخرمیرسید این عمر ...........تا کی به انتظار نیامدنت بشینم از لحظه های خودم فرار کردم به تو پناه بردم واسیر لحظه های تو شدم سخت فسرده ام کردی.دل به مرگ سپرده ام بذار فراموش کنم که از تو هیچ چیز ندارم زمستون بود!................ سرده.!.! روزی که مردم به یادم شعری بخونید پر از هق هق بارون و بی قراری کبوتر ببینم شما کسی رو سراغ ندارید دلتنگی هامو....................؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:49 توسط نیکو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نیکو هستم....دیگه 23 سال ندارم
خداحافظ تمام خاطرات قریهی زیبا دل من سخت غمگین است ... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|