|
چقدر سخته که تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری جقدر سخته که دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده ... چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی ...... سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری ..... چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنیو اون وقت آروم زیر لب بگی: گل من باغچه نو مبارک...... نیکو
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 22:42 توسط نیکو |
نذار باور کنم تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم میخوام از خوابی که لحظش یه ساله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه میشه با تو همه دنیارو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق میکنه با این همه درد + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 20:13 توسط نیکو |
خوب دوستای عزیز اومدم بگم بابا شما که زحمت میکشین نظر میدین خوب ادرستونم بذارین که ما جبران کنیم لطف میکنین اگه این کارو بکنین (ادرس حتی ایمیل) موفق باشید .... + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 0:26 توسط نیکو |
اگه برم اگه برم رنگ گریه با صدامه اگه نرم اگه نرم روز مرگ خنده هامه نمی تونم رها کنم خودم و از این اسیری کجا برم کجا برم زنجیر غمت به پامه به من بگو, بگو به من دیروز برات چی بودم عروس حجله بسته؟ امروز برات کی هستم عروسک شکسته .... تو دستای تو دیگه دست یه مهربون نیست حرفای تو دیگه حرف یه همزبون نیست فانوس بزرگ عشق تو بی فروغ بود حرفای قشنگت مثل خودت دروغ بود عروسک شکسته ای که همه تنش نگاهه به خاطر نگاه تو چشم شیشه ایش به راهه وقتی میای زمستونش پر لاله های سرخه وقتی میری بهارشم پر لاله سیاهه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 23:31 توسط نیکو |
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد از واژه دو وجهی تکرار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالی ام از بودن مکرر بر دار خسته ام من با عبور ثانیه ها خرد می شوم از حمل این جنازه هشیار خسته ام + نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 15:55 توسط نیکو |
|
| |||||