تبليغاتX
">

 

 

 

می شکند سکوت غریبانه اتاق

 

با فریادی و نهیبی بر خورد

 

تا شاید

 

به خود آید این جان خمود و خواب آلود

 

دهان کج, چشم بسته و آینه ای در پیش

 

با این هیبت دلقک وار هم اما

 

به خنده در نمی ایم, گریه ام میگیرد

 

چون با یک چشم هم میتوان

 

نقش درد آلود زندگی را در آینه دید

 

آرام, سنگین , مبهوت

 

پشت بر آینه شاید , هیج و شاید همه چیز

 

رایحه ای همسفر باد , حضوری غریبانه

 

و فضای انباشته اتاق

 

روی بر می گردانم, با ترس و امید

 

با امیدی که شاید

 

نشسته سرد و بی حرکت درون مبل

 

کنار پنجره , یا ...

 

با آشکارا خشمی

 

قدم زنان در اتاق.

 

صدایی میشنوم, به گمانم

 

چیزی در وجودم میشکند

 

شاید بغضی به قدمت تمام تنهایی هاست

 

 آوای آهی به امید پرواز

 

رهیدن

 

شاید هم , صدای بدرود من دیگر است, که

 

نرم و سبک , با کوله باری در حال گریز است.

 

این بار در آینه تصویر دلقکی است که می خندد.

 

 

 

 

                                                                                                                     بهار

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 18:28 توسط نیکو |


نمینویسم چون میدوم نوشته هامو نمیخونی

دیگه برات حرف نمیزنم .....

چون میدونم حرفای منو دیگه نمیفهمی

بگو همه آنچه که بودی ..... نه نگو چی میشه نگو این آخرش بود بذار فکر کنم هنوز همونی

بذار ....نذار خراب شه خانه ای که با هم ساختیم

سردمه دارم آتیش میگیرم غصه دارم همه میگن چقدر بلند میخندی

آخرین نفس : واه اگر دیروز برگردد لحظه ای امروز من باشد قلعه ی سنگین تنهایی

چار دیوارش زهم پاشد

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385 1:3 توسط نیکو |


یادم باشه قلبمو هیچ وقت و هیچ جایی جا نذارم

تو کجائی ؟من گمت کردم !

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385 14:30 توسط نیکو |


 

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان پرسه ای آغاز کردم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت یک دوسال از عمر رفت و بر نگشت دل به یاد آورد اول بار راخاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی و آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار راهم چو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار اوهم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او هم نشین و هم زبان شد با من اوخسته جان بودم که با من جان شد او ناتوان بودم توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی وای از آن عمر که با او شد به سر مست اوبودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر آمد و با خلوتم دمساز شد . گفتگوها بین ما آغاز شد .گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افسون شده روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است . عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود دم همدم شدم باده نوش غصه و ماتم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر دیشب از کف رفت فردا را نگر عاشقی را دیر فهمیدی چه سود گرچه آ ب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشنایت هر که هست باش با او یاد تو ما را بس است     

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 23:0 توسط نیکو |


میخواهم آغاز کنم

اما نقطه پایان زندگی مرا می طلبد

آرزو را شروع می کنم ولی همین طور که بالا میروم دانه به دانه از شروع سر میرود و مرا به پایان

می رساند  .

دیگر توانی  برای بافتن ندارم

پس به آرزو می گویم برو و مرا با تمام جاهای خالی زندگی تنها گذار

(آرزوی من نمیره و همه جاهی خالی زندگی منو پر کرده من چه کار کنم؟کی کمک میکنه)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 12:27 توسط نیکو |


 

 

ارزو میکنم کاش دستانم توان ان را داشت تا  غباری را که از رفتنش بر چهره ام نشسته را پاک کنم 

 

اما نه پشیمان میشوم

 

زیرا با خود می اندیشم این اخرین و تنها یادگاریش را از دست خواهم داد

 

 

بهار ...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385 23:22 توسط نیکو |


X

من دیگه نیستم هیچ وقت
خداحافظ تمام خاطرات قریه‌ی زیبا
دل من سخت غمگین است ...


صفحه اصلی
ایمیل

خاک خورده ها

آذر 1388

آبان 1388

مرداد 1388

خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



دوستان

صد سال تنهایی
سیامک
مهرداد
سرخوشان همینطوری
نسرین
خلوت دل
@#@عشق متروک@#@
شقایق
زرین
دنا(وسوسه های آئینه)
روح سرگردان
آسمان سنگ فرش ناتمام
پارسا
مترسک
مانی.
آرام ولی ساکت
کلبه خنده( ایمان)
قصه دیوار و دخترکان
شیرین
mahyar


لینک ها

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین:
بازديدها :