|
دوستای خوبم کاش منو ببخشین واسه اینکه تو این مدت سکوت کردم خیلی بهش احتیاج داشتم ................................................................................نیکو + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 22:45 توسط نیکو
برایتان میگویم از رفتنش..... شب صدای سکوت با من میخواند ! سکوت و باز هم صدای سکوت تو در خواب هایم چقدر آسان میگوید دوستت ندارم را چقدر آسان ویران میکند خانه زیبای خیالم را به تنهایی عادت دارم به فراموش کردن یک مشت خاطرات کاغذی شوخی قشنگی است زندگی با لبخند های تلخش شوخی قشنگی است که دوستم نداری تو را در میان همهمه هایی جسته ام که رنگی جز فریاد نداشت تو را در میان صدایی یافته ام که لالایی شبانه ام شد طناب امیدم را با تو بافته ام اما تو و هر آنکه که میبیند در پی جویدنش است من هیچ نمی خواهم از این روزگار من همبازی ای برای این دغدغه های تلخ نمی خواهم دیگر صدای همهمه ای نیست تو را کجا جستجو کنم ...... حسین که بره من تنها ... نه نمیدونم چی میشم شاید روزی مجبور شوم تمام دست نوشته هایم را به باد فراموشی بسپارم + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 22:43 توسط نیکو |
|
| |||||