|
تمام ذهنم صفحات متنافر تو در تویی شده که بی تو در تنگنای انتظار دلخوش تقدیره کاش رفتنت رو نمیدیدم ..... نمیدونم چرا بهار انقد زود تمام شد دنیا میگذره و خوشبختی تو مشتش رو هر دفعه رو سر یکی میریزه نوبت من بود بخدا................. این بار نوبت من بود عروسک شکسته تو بارون مونده ولی منتظر شکوفه های بهار بود ناغافل بارون پائیزی خیسش کرد داره میلرزه از سرما عروسک تو که بارون دوست داشتی ؟ چی شد یهو؟ عروسک! کنار دنیای رنگی نشسته برا خودش یه ماژیک سفید برداشه میخواد بنویسه با همین سفیده میخواد بنویسه دنیای سیاه من برو میخوام تنها باشم ........برو من تنهایمو میخوام + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 21:13 توسط نیکو |
|
| |||||