تبليغاتX
">

 

این روزا میبینید باد به کمک آدما میاد؟

شب خوابید صبح که بیدار شد احساس کرد باید یکی رو دوست داشته باشه

چقدر قشنگه این حس.........!

بازم میخوابه خیلی از شبا میاد و میره اما صبح یکی از اون روزا احساس میکنه

باید همه دوست داشته هاشو بده دست باد تا ببره یه جای دور خیلی دور.....و رهاش کنه

مهم نیست.........

بازی که تموم شد عروسک یه گوشه نشست یه بغض کال تو چشماش

یه صدای گنگ تو گوشش یه زمزمه غمگین رو لباش

آخه شب شده بود و صبح باد عروسک با خودش برد یه گوشه ای رهاش کرد

 

عروسک داد میزد داد میزد تا باد رهاش نکنه داد میزد تا باد کمک نکنه

ولی صدایی نمیاد رها شده ..............تو شنیدی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 22:17 توسط نیکو |


X

من دیگه نیستم هیچ وقت
خداحافظ تمام خاطرات قریه‌ی زیبا
دل من سخت غمگین است ...


صفحه اصلی
ایمیل

خاک خورده ها

آبان 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



دوستان

صد سال تنهایی
سیامک
مهرداد
سرخوشان همینطوری
نسرین
خلوت دل
از گذر گل تا دل
شقایق
زرین
دنا(وسوسه های آئینه)
روح سرگردان
آسمان سنگ فرش ناتمام
پارسا
مترسک
مانی.
آرام ولی ساکت
کلبه خنده( ایمان)
قصه دیوار و دخترکان
شیرین
mahyar


لینک ها

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین:
بازديدها :