|
همه گویند این بهار است که آمده ......همه ــــــــــ عروسک پس چرا من بهاری نمیبینم ؟ عروسک هر شب به باران نگاه میکرد حالا چشم هایش همیشه خیس بارانند ...خیس بارن با توام تو که میدانی عروسک بی تو بهاری ندارد .این بهار نیست...! تقویم ورق خورده و دوباره روزهای تنهای آمده قبل از شایعه آمدن بهار عروسک را دیدم که خانه تنهائی اش را پر از خلوت میکرد گوشه ای دنج پائیز زندگی اش را جیده بود گل آرزویش را در باغچه بی کسی اش کاشت حالا خانه تنهائی اش بزرگ شده خاطراتش کهنه شده اما هنوز روی طاقچه خوشبختی جا خوش کرده چه دروغ بزرگی است آمدن بهار......بی تو؟ این بهار نیست تقویم ورق خورده + نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388 0:30 توسط نیکو |
|
| |||||