|
روزگار گذشت......انگار هنوز هم میگذرد
از خوشبختی میشنوم که برای من هیچ به ارمغان ندارد هیچ........ از من جدا شده ای اما همان عشق دوباره ای من در هر لحظه با توام گر چه تو تا ابد ترکم کردی عشقت همچون کوه آتش در کنارم میماند شاید تا ابد اما تو.....تو همچون کوه یخ از کنار من رد شدی تا ابد شاید تا ابد شب.... خواب تو..... تکرار همه ی روزها شنیدم این روزها تا ابد شده بو ی خاکستر .................دست هایم بوی خاکستر میدهند چقدر زود دیر میشود + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 23:17 توسط نیکو
|
| |||||