تبليغاتX
">

از وقتی رفتی روزهای زیادی گذشته

روزهای من !...........ولی بی تو!

اما اشک هایم هنوز خیس خیسند

از خود میگویم............

تردید دارم تو واقعا روزگاری آرامش خاطر من بودی؟

این روزها تمام تشویش ذهنم دغدغه های خراشی است که تو بر آرامشم کشیدی

در میان نبودن های زندگی غلت میخورم . باید کمی از دو رنگی روزگار در کالبد وجودم بدمم

باید هیچ باشم ........هیچ

از تو میگویم ......

مدت هاست در سبد زندگی تو عروسک هیچ نیست ....دیگر عروسکی نیست

همه میگویند!

چه تلخی ؟ چشم های شادت کو؟

اما تو خوب به یاد داری.....وقتی میرفتی چشم های شادم را با دو قطر اشک یه بغض سنگین بستم

مرا از یاد بردی اما چشم های شاد من قطره اشک و بغض سنگین را برای همیشه در خود نگه داشته

همین را میخواستی؟...................همین

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 22:46 توسط نیکو |


X

من دیگه نیستم هیچ وقت
خداحافظ تمام خاطرات قریه‌ی زیبا
دل من سخت غمگین است ...


صفحه اصلی
ایمیل

خاک خورده ها

آبان 1388

مرداد 1388

خرداد 1388

فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



دوستان

صد سال تنهایی
سیامک
مهرداد
سرخوشان همینطوری
نسرین
خلوت دل
از گذر گل تا دل
شقایق
زرین
دنا(وسوسه های آئینه)
روح سرگردان
آسمان سنگ فرش ناتمام
پارسا
مترسک
مانی.
آرام ولی ساکت
کلبه خنده( ایمان)
قصه دیوار و دخترکان
شیرین
mahyar


لینک ها

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین:
بازديدها :